محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

89

اكسير اعظم ( فارسى )

و غذا ماء الشعير به روغن بادام يا حريره آرد جو شيره مغز بادام شيرين و روغن آن . طبرى گويد كه فصد قيفالين و اخراج خون اندكى بنا بر ابقاى قوت و تليين طبيعت بحقنه‌هاى لينه مطيفه حرارت بعده معادوت فصد روز دوم و غرغره به ماء الشعير گرم . و اگر قدرت غرغره نبود ريختن ماء الشعير در حلق بعد امساك سرد ميلان او به سوى خلف نافع بود و چون مرض كم گردد و غرغره ممكن بود غرغره به ماء الشعير و شربت خشخاش و يا به رب غوره و رب توت مدام نمايند پس هرگاه مرض نقصان پذيرد و امكان تكلم خفى حاصل شود و قوت باقى بود فصد مرتبه سوم نمايند و در اخراج خون اسراف نكنند و غرغره مذكور به كار برند . و چون دهن بگشايد در حلق او ماء الشعير در هر ساعت اندك اندك فرو رود هنگامى كه ماء الشعير از معده او در گذرد غرغره نمايند و آنچه در اين علت بعد انفتاح طريق و امكان غرغره استعمال كرده مىشود آب برگ عنب الثعلب و آب هندوانه و لعاب بزرقطوناست كه همه را درهم نموده دائم شب و روز تا ايام نضج غرغره كننند و بنوشند اين دوا حسن الت تير در اين مرض است و در آخر علت غرغره بشربت آنار كه آب او مع حب و شحم كوفته گرفته باشند و اندك نوشادر آميخته به عمل آرند . و چون امر صعب گردد و مرض از چهار روز بگذرد و از حلق و مرى چيزى فرو نرود بايد كه مريض را بر پشت بخوابانند در خانه سرو و دهن او بگشايند و مرضعه مادر دختر از پستان خود در دهن او شير بدوشد اگر سرفه نكند و اين امر بر آن دشوار نباشد به روى دوام نمايند كه علت او زائل گردد انيد صحت است و چون دهن او پر گرده و اندك حركت دهند تا به تدريج از گلوى او فرو رود و پس يك ساعت او را مهلت و راحت دهند بعده راست بنشانند و نظر نمايند به سوى نفس او اگر تنفس از بينى تنها نمايد و نتواند كه از دهان نفس كشد بايد كه او را فصد نمايد چند دفع و بر حلق او از خارج ضماد قيروطى روغن بنفشه و روغن خيرى گذارند تا ماده را به سوى ظاهر جلد جذب نمايد . و گذاشتن خرقه در روغن بابونه و روغن زيت آلوده بر حلق نيز نافع ليكن روغن گل مناسب نيست زيرا كه گاه ردع ماده به سوى داخل مينمايد و بهر حيله كه ممكن بود ماده را به سوى خارج جلد و خلاف جهت جذب كنند . و اگر قوت باقى و نفس نيكو و قوى باشد باكى نيست كه حقنه نمايند دو مرتبه يا سه مرتبه به حقنه پالينه از ماء الشعير و آب چقندر و آب سبوس و خطمى و روغن گل و روغن بنفشه و اندك به ورق و شكر سفيد به قدر مناسب محلول . و اگر اين تدابير نيز سودى نبخشد و در حلق او چيزى فرو نرود و مرض از چهارم روز گذشته باشد مريض را بر مخده بلند بنشانند و سر او را راست مستقيم بدارند و دهن مريض را باز نموده و كف دست را بر وسط سر او نزد محدوده گذاشته سر او اندك به سوى حلق مائل سازند كه بدين تدبير اندك حلق او گشاده ميگردد پس ماء الشعير رقيق كه در آن ربع وزن او لعاب بزرقطونا و اندكى شكر باشد نيم‌گرم بقاشق يا بكوزه لوله دارى كه لوله آن نزديك لهاة او برسد به حلق او برند و عليل اندكى سرفه و حركتى نمايد تا اندكى بخلق او داخل شود و انعاشى در قوت و تقويتى در نفس او بهم رسد . و اگر اين فرو نرود و آب به حلق او فرورود نان خشك را در آب بخيسانند تا آنكه آب قوت آن را اخذ كند و جرعه جرعه از آن دائم بخورانند تا حفظ قوت او نمايد . و اگر اين تدبير نيز سودى نبخشد و مطلق چيزى در حلق او فرو نرود دو ورم به حال خود باشد دليل كمال صعوبت علت و آئل بدوامرست يا تقيح و يا هلاكت به سقوط قوت و در اين علت بعضى اوائل گذاشتن محجمه ميان كتفين و تحت تدهين و شرط ساقين و گذاشتن محجمه بر آن هر دو و بستن بازوها و هر دو عضل ساق پا براى جذب مادخ بخلاف جهت امر نموده‌اند . ايضاً طبرى نوشته كه زنى را اين مرض عارض شده بود او را غرغره بسرگين سگى كه استخوان پاچه و فقرات گردن خورانيده بودم چند دفعه امر نمودم ورم او تحليل يافت و بايد كه سگ را بسته سه روز متوالى چيزى ديگر باد نخورانند سوداى استخوان پاچه و رقبه گوسفند كه مفيد است نه سرگين سگى كه گوشت سباع و داب خورده باشد كه مهلك است و از سرگين سگ مذكور قوى گرفته در رب توت و يا رب جوز يا هر دو باهم حل نموده بدان غرغرخ فرمايند . و اگر نتواند كه غرغره نمايد در حلق او بريزند زيرتكه ون آن دوا به طرف حنجره و لهاة مريض برسد قوت دافعه به جهت اذيت آن بمقاومت دفع آن درآيد و قائم مقام غرغره گردد و ليكن زياده از يك دفعه اين را استعمال ننمايند كه سبب تحريك قوت خوف هلاكت است و بلكه بگذارند مريض را تا استراحت يابد و نفس او ساكن گردد پس مرتبه ديگر برفق و مدارا استعمال نمايند كه اين دوا تاثير نيك دارد و فعل اين از قبيل خواص است . و نيز او گفته ديدم كه ابو ماهر در هنگام صعوبت مرض آب عصى الراعى و آب برگ بزرقطونا و آب برگ بارتنگ و آب برگ بنفشه و آب برگ خبازى و آب برگ خطمى تازه گرفته و همه را يك جا به اندكى نوشادر جوش‌داده و قدرى سرگين سگ كه دو مقدار نوشادر باشد آميخته و